الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني (مترجم: آرمين)

پيشگفتار 8

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى)

درآمده ، بيانگر تأثير فراوانى است كه كتاب مناهل بر آثار و كتاب‌هاى پس از خود در اين رشته بر جاى گذاشته است . به عنوان نمونه مىتوان مرورى بر دو كتاب هم نام مباحث فى علوم القرآن اثر دكتر صبحى صالح و مناع القطان داشت و فىالمثل مبحث نسخ را در اين دو كتاب مرور كرد و دريافت مرحوم صبحى صالح موارد متعددى را از مناهل وام گرفته و شيخ مناع القطان در اين مبحث از كتاب خود بىاغراق مبحث نسخ از كتاب مناهل را تلخيص كرده است . پيروى علوم‌القرآن‌نويسان بعدى از ساختار موضوعى مناهل كه ابتكار زرقانى و كاملا متفاوت با كتاب‌هاى پيشين نظير البرهان زركشى يا الاتقان سيوطى است ، دليل روشن ديگرى بر اهميت و مرجعيت مناهل العرفان در ميان قرآن‌پژوهان است . مناهل در واقع كتابى درسى است و به منظور تدريس در رشتهء تبليغ و ارشاد دانشكدهء اصول الدين نگاشته شده است . على رغم اين ، شيوهء بحث و نحوهء بيان مطالب به گونه‌اى است كه براى عموم علاقه‌مندان به مباحث علوم قرآنى سودمند و قابل استفاده است . مؤلف خود در مقدمهء كتاب تصريح مىكند كه كوشيده است با « يكسان‌سازى و هموار ساختن شيوهء بحث ، نياز دانشجويان الازهر و انتظار خوانندگان غير حوزوى را درهم آميزد » . اما در كنار محاسن فراوان كتاب مناهل ، بايد به نقايص و كاستىهاى آن نيز اشاره‌اى داشت كه برخى از مهم‌ترين آنها را يادآور مىشويم . 1 . مناهل كتابى بسيار پرمأخذ است . اما دقت در مطالب كتاب ثابت مىكند كه مؤلف خود مستقيما به بسيارى از آنها مراجعه‌اى نداشته است و تا حد زيادى در اين زمينه به منابع واسطه متكى بوده است . همين امر از اعتبار كتاب به عنوان تحقيقى علمى مىكاهد . هرچند كتاب‌هايى نظير الاتقان سيوطى و البرهان زركشى در رشتهء علوم القرآن كتاب‌هاى مرجع و دست اول به شمار مىروند ، به هيچ رو نمىتوان آنها را در اخبار و احاديثى كه مستند مباحث اين علم است منابعى دست اول دانست . ازاين‌رو محقق براى استناد به احاديث و روايات مذكور لزوما بايد به منابع اصلى و مجامع روايى مراجعه كند . اما زرقانى در اكثر قريب به اتفاق موارد به نقل احاديث و ذكر كلى و مبهم مأخذ آنها از كتاب‌هايى همچون اتقان سيوطى اكتفا كرده است . سيوطى خود نيز نشانى منابع مورد استفاده را به روشنى بازگو نكرده است و همه جا به عباراتى نظير « اخرج الحاكم » و « قال البيهقى » و . . . بسنده مىكند و در مواردى نيز حتى اين اشارهء كلى را ندارد . با توجه به شيوهء